تبليغاتX
.: حرفی برای گفتن :.

.: حرفی برای گفتن :.
 
ژورناليست جوان . . .

تعطيلي ۷ ساله سينما شهر قصه منطقه گلشهر مشهد؛

اداره ارشاد:آمادگي بازگشايي سينما را داريم

 انجمن سينماي جوان: فعلابرنامه اي براي بازگشايي سينما نداريم

وارد منطقه گلشهر که مي شوم، مردم هنوز به تنها سينماي منطقه شان توجه دارند،هر چند که ۷ سال است گرد فراموشي و بي توجهي چهره اين سينماي مشهد را پوشانده و ديگر شباهتي به سينما ندارد اما هم کلام با مردم که مي شوم آن ها همچنان نيم اميدي به بازگشايي اين سينما که يکي از سينماهاي مناطق محروم مشهد است، دارند. گرد فراموشي که بر چهره سينما شهر قصه نشسته است گويا قصد ندارد از آن رخت ببندد، مسئولان نيز که به نظر چندان دغدغه اي در اين باره ندارند اولويتشان را بر فروش اين سينما گذاشته اند که معلوم نيست بعد از واگذاري چه سرنوشتي خواهد داشت.براي بازديد دوباره از سينما شهر قصه به منطقه گلشهر مي روم سينمايي که از سال ۷۳ ساخته شده اما با مرور زمان و تعطيلي چند ساله به ساختماني مخروبه شبيه شده است. اما حالا بيشتر اهالي گلشهر مشهد خواستار بازگشايي تنها سينماي منطقه شان هستند، موضوعي که در گفت وگو با تعدادي از اهالي اين منطقه بر آن تاکيد شد.

مردم سينما مي خواهند

رضا محمدي يکي از اهالي گلشهر است که در صف خودپرداز بانک ايستاده است.او وقتي از موضوع مصاحبه آگاه مي شود نگاهي به سينما مي اندازد و مي گويد: اوايل فعاليت سينما شهر قصه، مردم زياد استقبال نمي کردند اما در حال حاضر با تغيير شرايط بي شک در صورت بازگشايي مردم از آن استقبال خواهند کرد. حسن سرافرازي که از کسبه اين منطقه است نظري مشابه دارد و البته يک درخواست: «من از مسئولان مي خواهم که اگر به فکر بازگشايي سينماي شهر قصه هستند، آن را در اولويت قرار دهند نه اين که فيلم هايي که قبلا در ديگر سينماهاي شهر اکران شده است و مردم ديده اند را براي اکران سينما شهر قصه در نظر بگيرند.»او البته تاکيد مي کند که در صورت فعال شدن اين سينما، که تنها سينماي اين منطقه از شهر نيز است، مردم از آن استقبال خواهند کرد.

از سينما چه خبر؟

مشغول بازديد از سينما هستم که يک رهگذر وقتي مرا مي بيند کنجکاو مي شود و از وضعيت سينما و احتمال بازگشايي مجدد آن سوال مي کند. او که علاقه اي به معرفي خودش ندارد اميدوار است که دوباره سينما شهر قصه فعال شود و علاقه مندان هنر و سينما منطقه گلشهر را دور يکديگر جمع کنند: « به عنوان يکي از علاقه مندان سينما هميشه پيگير سرنوشت اين سينما بوده ام اما متاسفانه گويا مسئولان نمي خواهند به «شهر قصه» توجه کنند.»

البته در اين بين «محمود محبتي» يکي ديگر از اهالي منطقه گلشهر که در عکاسي نزديک سينما مشغول به کار است، نظري متفاوت دارد. او معتقد است که سينما ديگر کاربرد ندارد و مردم جايگزيني براي آن پيدا کرده اند:«فکر نمي کنم با بازگشايي مجدد سينماي شهر قصه، مردم از آن استقبال کنند چون سيستم هاي پخش خانگي جايگزين سينما شده است و مردم علاقه  شان را به سينما از دست داده اند.»در حضور حدود يک ساعته ما در منطقه گلشهر با افراد زيادي از اهالي اين منطقه گفت وگو کرديم که بيشتر آن ها بر بازگشايي سينما شهر قصه تاکيد کردند؛ بنابراين با رئيس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي مشهد و رئيس انجمن سينماي جوان استان گفت وگو مي کنم تا از آخرين وضعيت سينما شهر قصه که يکي از سينماهاي مناطق محروم مشهد است جويا شوم. اين که آيا انجمن سينماي جوان کشور به عنوان مالک برنامه اي براي بازگشايي دوباره سينما دارد؟ و اين که مشکل اصلي اين سينما که موجب شده، ۷ سال تعطيل بماند، چيست...

بقیه گزارشو اگه حوصله دارین در ادامه مطلب بخونین...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 توسط وحید

آغازی دیگر

روزگار بدی است، غم سایه اش را گسترده  و هرجا که نگاه میکنی سنگینی اش به راحتی حس می شود ، نمی گویم خوشی نیست؛ ولی خوب می دانم که آنقدر کم شده که دیگر همان بهتر که بگویم نیست!

نمی دانم پایان این آغاز کجاست؟ امید که هست اما خسته ام کرده این همه صفحه های بی رنگ و بعضا سیاهی که بر دفتر زندگی ما ثبت میشود... این، از همین عجله بی حدمان برای گذر زمان قابل فهم است...

دلمان را خوش کرده ایم به همان ذره ای خوشی تکراری، که هر سال می آید و باز ما با بی توجهی به تکرارش دلمان را خوش می کنیم به آن...این طور می شود که روزمرگی و سایه غـــم، سنگینی می کند بر ما و زندگی مان...

دلم به همان امید پررنگی خوش است که بالاخره سلطنت این روزگار کاملا بد را تموم میکند....دلم به آغازی دیگر خوش است . به پایان آن آغازی که با خود سایه ای سنگین از تمام بدی ها را آورد...


پ.ن: این پست حاصل یک روز طولانی و کاملا بــد بود.... هر چی بود، تموم شد اما بهم فهموند که واقعا خوش بینی هم دیگه فایده نداره؛ روزگار ، روزگار بدی است... تقصیری هم نداره باید بد باشه...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط وحید

جدی نگیریـــــــــــم یا بگیریم !!!

همانطور که حتما تا الان شنیدید اطلاعات 3 میلیون مشترک کارت های عابر بانک توسط خسرو زارع فرید منتشر شده.من کاری ندارم که جناب خسرو زارع فرید راست میگه یا بانک مرکزی، اما اونچه که الان دیده میشه ؛ از دست پاچگی بانک مرکزی و اصرار بر تعویض رمزهای کارت بانکی گرفته تا انتشار لیست حساب های بانکی هک شده توسط هکر، نشون میده که بدون شک این شایعات بی پایه و اساس نبوده... به خصوص اینکه بدونید این جناب خسرو مسئول POS های شرکت انیاک هستش (همون شرکتی که دستگاه های pos رو تولید می کنه).

باز خدا رو شکر خسرو خان آدم درست و درمونی بوده و از حساب ها سوءاستفاده نکرده و این اطلاعات حساب های هک شده رو منتشر کرده که مسئولان بانکی به خودشون بیان و بدونن که سیستم امنتیی شون مشکل داره! (البته اطلاعات رو جوری منتشر کرده که قابل سوءاستفاده نباشه)

جالب تر اینکه موضوع باگ امنیتی در سیستم بانکی کشور از تاریخ ۱۵ تیر ۹۰ به اطلاع مدیران ارشد بانک ها توسط همین جناب خسرو خان اطلاع داده شده و اما به غیر از ۲ بانک بقیه زیاد این موضوعو جدی نگرفتن و اون ۲ بانک هم زیاد پیگیر نبودن! تا اینکه زارع فرید برای نشون دادن جدیت موضوع میاد و اطلاعات تعدادی از حساب ها رو با استفاده از همین باگ موجود در سیستم بانکی افشا میکنه! اینجاست که بانک مرکزی به خودش میاد و تازه موضوعو جدی میگیره و هی اطلاعیه میده که رمز عوض کنین و فلان کنید و بهمان نکنید...

خلاصه ماجرای این موضوع خیلی طولانیه که برای اطلاعات بیشتر می تونین از لینک هایی که در پایان مطلب میزارم استفاده کنین...

به نظرتون یه کم همش یه کم بهتر نبود بانک مرکزی به جای این هم اطلاعیه و تایید و تکذیبی که این روزا انجام داد به هشدار این آقا خسرو خان توجه می کرد و این باگ امنیتی رو رفع میکرد و نیازی نبود که امروز عابربانک ها از حضور مردمی که بی خود و بی جهت از ترس هک شدن حساب بانکی شون برای تعویض رمز مراجعه کرده بودند منفجر بشه؟! اتفاقی نیفتاده که اینقدر مردم رو ترسوندن. اطلاعات حسابها فقط برای اینکه تلنگری به مسئولان باشه منتشر شد اونم طوری که قابل سوء استفاده کردن نباشه. پس مسئولان عزیـــــــــز و دوست داشتنی بانکی کشور اگه سرشون خلوت شد یه فکری هم به حال این باگ امنیتی سیستم بانکی بکنن بد نیست...

و اما لینک ها:

صحبت های خسرو خان(!) درباره نقص امنیتی سیستم بانکی کشور

جزئیات دیگری از این اتفاق و لیست حساب های هک شده


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 توسط وحید

گپی کوتاه با مهتاب نصیرپور؛ به تئاتر مشهد اميدوارم

مهتاب نصيرپور که يکي از قديمي هاي عرصه بازيگري تئاتر و سينماي ايران است، سابقه بازي هاي او به سال ها قبل بر مي گردد. نصيرپور که متولد سال ۱۳۴۴ است، سال ۱۳۷۱ از دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، ليسانس بازيگري و کارگرداني تئاتر را گرفته است.

او فعاليت حرفه اي در زمينه بازيگري را از سال ۱۳۶۵ با حضور در عرصه تئاتر آغاز کرد. وي در کنار فعاليت هاي مطرح تئاتري، در فيلم هاي سينمايي فرزند خاک، به نام پدر، من ترانه ۱۵ سال دارم، سگ کشي، دنياي وارونه، الو!الو! من جوجو ام، مسافران و تهران ۱۵۰۰ ايفاي نقش کرده است.

دهه ۸۰، دهه اي پربار براي مهتاب نصيرپور بود به طوري که توانست در ۳ دوره جشنواره فيلم فجر سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مکمل زن را دريافت کند.

«من ترانه ۱۵سال دارم» در سال ۱۳۸۰، «به نام پدر» در سال ۱۳۸۴ و «فرزند خاک» در سال ۱۳۸۶ فيلم هايي بود که او به خاطر بازي در آن توانست سيمرغ بلورين بگيرد.

حضور مهتاب نصيرپور به همراه همسرش محمد رحمانيان (نويسنده و کارگردان تئاتر و تلويزيون) در آيين پاياني جشنواره تئاتر دانشجويي دانشگاه آزاد در مشهد که اواخر سال گذشته برگزار شد، بهانه اي بود تا چند دقيقه اي را با او هم کلام شويم.

اين گفت وگو هرچند درباره تئاتر است اما او درباره موضوعات ديگري هم صحبت مي کند. نصيرپور در اين گفت وگو از تئاتر مشهد مي گويد و توصيه اي هم به گروه هاي تئاتر دانشجويي مي کند.

تئاتري ديرينه به نام مشهد

گفت وگويم با نصيرپور را با سوال درباره آشنايي اش با تئاتر مشهد آغاز مي کنم. او در پاسخ به اين نکته اشاره مي کند که تئاتر مشهد يکي از قطب هاي ديرينه تئاتر ايران بوده است: «مي دانم که تئاتر مشهد يکي از قطب هاي تئاتري خيلي قديمي ايران است و اين تاريخچه قوي تئاتر در مشهد باعث شده که اگر در مقاطعي شرايط براي گروه هاي تئاتر و فعالان اين عرصه در مشهد مساعد نبوده است، باز هم تئاتر اين شهر بتواند راهش را پيدا کند ... هنر تئاتر در مشهد هنري ريشه دار است و به همين دليل توانسته است در سال هاي مختلف موفق باشد و هنرمندان بسياري را به تئاتر کشور معرفي کند.»

اين بازيگر پيشکسوت تئاتر، سينما و تلويزيون ايران از اميدواري اش نسبت به پيشرفت گروه هاي جوان تئاتر مشهد سخن مي گويد و تاکيد مي کند: «من به تئاتر مشهد خيلي اميدوارم و اين اميدواري را دارم که گروه هاي جوان و فعال تئاتر مشهد اگر با يکديگر همراه و همدل باشند آينده اي خوب خواهند داشت و پيشرفت مي کنند؛ اجراهايي که از گروه هاي دانشجويي تئاتر مشهد و ديگر شهرهاي خراسان رضوي ديده ام نشان از ظرفيت بالاي آن دارد.»

توصيه به گروه هاي تئاتر دانشجويي

نصيرپور در ادامه توصيه هايي براي گروه هاي تئاتر دانشجويي دارد که اين گونه مطرح مي کند: «به دانشجوياني که فعاليت هاي فوق برنامه شان تئاتر است و به اين هنر علاقه دارند، توصيه مي کنم که حتما دوره هاي آموزشي تئاتر را بگذرانند و کتاب هاي نمايشنامه را بخوانند، همچنين گروه هاي تئاتر دانشجويي تا مي توانند فيلم نمايش هايي را که در تهران و مشهد اجرا مي شود، ببينند و در اين زمينه تجربه کسب کنند... در فعاليت هاي هنري بايد به صورت مداوم با ديگران ارتباط داشته باشيم و در هيچ زماني نبايد از ديدن و آموختن دست برداريم.»

او در تاکيد بر اين توصيه اش، مي گويد: « توصيه من به فعالان عرصه تئاتر مطالعه، ديدن نمايش هاي حرفه اي و تداوم  بخشيدن به فعاليت هنري شان است.»

اين بازيگر تئاتر و تلويزيون کشور البته بر اين عقيده است که تلاش و کوشش براي رسيدن به موفقيت بدون علاقه ميسر نخواهد شد.


سلامی دوباره به همه دوستان... امیدوارم سال خوب و پرباری آغاز کرده باشین...

همین ابتدا از همه دوستانی که کامنت گذاشتن و من متاسفانه نتونستم جواب بدم عذرخواهی می کنم. این وقفه چندماهه به روز رسانی وبلاگم هرچی که بود تموم شد؛ همین امروز...

انشاالله همراهتان خواهم بود.

+ یه دوست عزیزی هست به نام آقا محسن که امسال اولین بهار زندگی مشترکش به همراه همسر گرامش "فاطمه خانوم" می گذرونه. فقط میخواستم از این تریبون (!) براشون یک سال خوب، پربار و پربرکت را آرزو کنم. دنیا به کامتان محسن عزیز و فاطمه خانم...

+حرفای زیادی برای گفتن هست که اگر بخواهد "او" همین روزا از روی فرصت خواهم گفت؛ فعلا شروع کردم که بگم "هســـــتم..."


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط وحید

آغاز امامت حضرت مهدی (عج)

نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر علیه السلام است، بلكه آغاز دوره‌ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می‌آید. در سال روز نهم ربیع الاول كه یادمان آغاز امامت ولی عصر علیه السلام است، تصمیم گرفتیم در چند سطر كوتاه به رخ دادهایی كه پس از شهادت امام حسن عسكری علیه السلام در سامرا روی داد، اشاره كنیم.

روز جمعه، هشتم ربیع الاول سال 260 هـ.ق، امام حسن عسكری علیه‌السلام پس از این كه نماز صبح را خواندند، بر اثر زهری كه هشت روز قبل معتمد به ایشان خورانده بود، به شهادت رسید. این حادثه در شرایطی روی داد كه امام یازدهم افزون بر این كه مانند پدران خود زمینه را برای غیبت آماده كرده بود، شب پیش از شهادت شان، دور از چشم مأموران خلیفه، نامه‌های بسیاری به شهرهای شیعه نشین فرستادند. خبر شهادت امام در سراسر شهر سامرا پیچید و مردم به احترام او عزاداری كردند. به گفته مورخان، در روز شهادت امام، سامرا به صحرای قیامت تبدیل شده بود.

عثمان بن سعید عمری، به نمایندگی از حجت بن‌الحسن علیه‌السلام متصدی غسل و كفن و دفن حضرت شد و بر اساس گفته شیخ صدوق، خود امام زمان علیه‌السلام با كنار زدن عمویش جعفر كه قصد نمازگزاردن داشت، بر بدن پدر بزرگوارش نماز خواند.

حكومت عباسی از مدت‌ها پیش بر اساس سخن رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام مبنی بر این كه مهدی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است، امام یازدهم را زیر نظر داشت و مراقب بود تا فرزندی از ایشان نماند، ولی امام یازدهم با پنهان نگه داشتن خبر ولادت فرزندش این نقشه را باطل كرده بود. پس از شهادت امام كم كم خبر فرزندی به نام مهدی علیه‌السلام پخش شد و تلاش چند باره خلیفه عباسی برای یافتن امام مهدی علیه‌السلام به نتیجه نرسید.

عثمان بن سعید، نائب اول امام بود و با آغاز غیبت ولی عصر علیه السلام توقیعات حضرت را به شیعیان می‌رساند. آغاز غیبت صغرا مصادف با آغاز امامت حضرت مهدی علیه السلام بود تا مردم آرام آرام با مفهوم تلخ و دردناک غیبت آشنا شده، بتوانند تا آن زمان كه به اشتباه خود پی می‌برند و به وظایف خود در برابر امامان آگاه می‌شوند، همچنان دیندار بمانند.

در دوران غیبت صغرا چهار نایب خاص، امر وساطت میان امام علیه السلام و شیعیان را به عهده داشته و چنان‌كه خواهیم دید، همه آنها معروف و سرشناس بوده‌اند. آنان احكام دین را از وجود اقدس امام زمان علیه السلام گرفته و در اختیار شیعیان می‌گذاشتند. (منبع : آفتاب)

بیا دو باره پاک کن زجاده ها غبار را
به عاشقان نوید ده رسـیـدن بهار را


* این روز بزرگو به همه شما دوستان تبریک میگم...

* امروز سالگرد آغاز بنای مشجد گوهرشاد به دستور گوهرشادآغا همسر شاهزاده تیموری است. برای اطلاعات بیشتر می تونین این لینکو مطالعه کنین: يک بنا، يک عظمت و يک مسجد گوهرشاد

* از یکشنبه هم بهار سینمایی مشهد آغاز میشه؛ جشنواره فیلم فجر...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 توسط وحید

The EPIC CONCLUSION

پایان یک حماسه را دیده اید؟ بهتر بگویم پایان یه حماسه چندساله را دیده اید؟؟
خیلی جرأت میخواهد این کار ... من جرأت کردم و بعد از چند ماه تحمل، پایان حماسه ام را دیدم؛ پایان یه عمر خاطره ام را...
و چه دردناک بود پایانش و هست...
هنوز دارم فکر میکنم که ای کاش هیچوقت جرأت نمیکردم به دیدن پایان...
در این چند ماه دلم خوش بود که پایانی هست ولی این دل خوشی را هم از خودم گرفتم...
شکه ام و میخواهم........ نمیدانم چه میخواهم اما چیزی درون من چیزی دیگر را طلب می کند و من آن را پیدا نمی کنم...


دیدن پایان یک حماسه برایم گران تمام شد


معمولا یه توجیهی برای این دیر آپ کردن ها میارن ، منم با اجازه باید از "کار" ، "درس" و باز هم "کار" به عنوان توجیهات این موضوع استفاده کنم... ولی جدی اونایی که تو یه روز زیاد می نویسن (مثل خبرنگارا و روزنامه نگارا) میدونن که وقتی زیاد می نویسی دیگه اصطلاحا نوشتنت نمیاد! من درگیر این موضوع شدم با حجم زیاد کارها... امیدوارم حل بشه...

ضمنا بارش اولین برف زمستانی که کلی منو سر ذوق آورد رو هم به همه برف دوستا تبریک میگم.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 توسط وحید

يلداي مهرباني

خيلي نگران بودند. مي گفتند اگر بخوابيم ممکن است خورشيد طلوع نکند. بيدار مي ماندند و دست به دعا برمي داشتند جشن مي گرفتند در آن شب ظلمت و غم تا هيبت مهيب تاريکي و غم بر آن ها سايه نيفکند. شب زنده داري مي کردند. آن هم با دعا و نيايش. اصلا جشن يعني نيايش و همه جشن هاي ما ايرانيان با دعا و نيايش همراه بوده است. دور هم مي نشستند، گل مي گفتند و گل مي شنفتند. آجيل و ميوه و شيريني و گاه خواني گسترده و يک بساط شام.

پدربزرگ شاهنامه مي خواند. داستان مي گفت. داستان غيرت و مردانگي، داستان رستم و سهراب و سوگنامه سياوش. آن ها که بلد بودند قصه ليلي و مجنون و روزگار عاشقي و دلدادگي را روايت مي کردند. مادربزرگ خاطره مي گفت. خاطره هاي دور و دير تا همه سرگرم شوند تا آفتاب سر بزند از گوشه آسمان. چشم داشتند به بيکرانه سپهر تا ميلاد نور برسد و يلداي خورشيد. تفألي به حافظ مي زدند تا هم آرزوهايشان را به سحر کلام خواجه شيراز گره بزنند و هم دلشان قرص شود با سخن نغز خواجه که مي گفت: «نور زخورشيد جو بو که برآيد».

یلداتون مبارک...

سعدي البته کمتر ميدان دار بود اما هم گلستانش جان مي داد به مجلس و هم غزل هاي عاشقانه اش به ويژه وقتي قرار بود آن شام هجران به روشني وصال برسد. خاقاني تعبير قشنگي دارد که يوسف روز در چاه شب يلداست و سعدي مي گويد: «صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود».

پدربزرگ حرف هاي ديگري هم داشت. از تاريخ جشن يلدا مي گفت. از اين که ۷ هزار سال پيشينه براي يک آيين حرف کمي نيست. اين که يلدا جشن زاد روزمهر بود و مهر يعني پيمان و وفاداري. و دشمني با دروغ و دروغگويي که دروغگو همواره پيمان شکن است. «يلدا» هنوز هم براي ما عزيز است تا مهر و دوستي و وفاداري از يادمان نرود.

منبع: روزنامه خراسان


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 توسط وحید

اضمحلال اخلاق در خبرگزاری به اصطلاح اخلاق مدار

مدتیه که هر چند روز یه بار خبرای دلسرد کننده و خجالت آوری از نمایندگی خراسان رضوی یکی از خبرگزاری های وابسته به نهادی اخلاق مدار می شنوم. جالب است فضای کاری آنجا (طبق شنیده ها و بعضا دیده های من) به حدی با افتضاحات اخلاقی همراهه که برخی رسانه های غربی که سردمدار بی اخلاقی هستن هم در مقابل اون حرفی برای گفتن ندارن!!!

شاه بیت ماجرا جایی بود که در یکی از برنامه های خبری که اهالی رسانه هم حضور داشتن، عکاس پسر همین خبرگزاری ، خیلی راحت و آسوده (جلوی تعداد زیادی از همین رسانه ای ها) خودشو پرت  کرد بغل خبرنگار دختر همون خبرگزاری... من و فکر می کنم همه اونایی که این صحنه رو دیدن انگشت به دهان موندن که این حرکت واقعا یعنی چی؟؟

نمی دونم واقعا، اینا تو محیط دفتر خبرگزاری چه جوری هستن که توی یه محیط عمومی اینطوری رفتار میکنن. جالب اینجاست که هر دوی اونا رو میشناسم و میدونم که رابطه شون مطمئنا اون رابطه عرفی نیست!! راحت بودن یه چیزه بی اخلاقی و بی حیایی و بی بند و بار بودن یه چیز دیگه...

این ، تنها یکی از مواردی بود که من دیدم و اگر بخوام شنیده هایی همچون برخورد راحت و دور از شأن برخی خبرنگارنماهای این خبرگزاری که در محیط کارشون انجام میدن و بالاخره به بیرون درز می کنه رو بگم واقعا اخلاق خودمو زیر سوال بردم...

خدا کنه یه جای کار ما اشتباه فهمیده باشیم و اینجوری نباشه، چون اگه اینطور باشه باید به حال همه افرادی که این جو رو ایجاد کردن و ما که در این جو بیمار و کثیف  کار میکنیم تاسف خورد...


پ.ن: خیلی سعی کردم این موضوع رو نگم و فقط بیبینم، بشنوم و بگذرم . چون بالاخره این اتفاقات توسط برخی افراد هم طیف خودم یعنی خبرنگارا، عکاسا و کلا رسانه ای ها داره رخ میده اما دیدن اون صحنه عجیب بین عکاس و خبرنگار اون خبرگزاری کاسه صبرمو لبریز کرد... حیفه اسم خبرنگار و عکاس برای اینجور آدمای حرمت نشناس و بی حیا... 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 توسط وحید

آخرین سحر

چون بیدار شد فرمود: یاران من! مى‏دانید هم اکنون در خواب چه دیدم؟

اصحاب گفتند: یابن رسول الله چه دیدى؟

فرمود: سگانى را دیدم که به من حمله مى‏کردند تا مرا پاره پاره کنند، و در میان آنها سگى دو رنگ را دیدم که نسبت به من از دیگر سگان وحشى‏تر و خون آشام‏تر بود!

گمان مى‏کنم آن مرا خواهد کشت مردى باشد ابرص! و در دنباله این خواب، جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را دیدم که تعدادى از اصحابش همراه او بودند و به من فرمود: فرزندم! تو شهید آل محمدى و اهل آسمان‌ها و کروبیان عالم بالا از مژده آمدنت شادى مى‏کنند و امشب به هنگام افطار نزد من خواهى بود، شتاب کن و کار را به تأخیر مینداز! این فرشته‏اى است که از آسمان فرود آمده است تا خون تو را گرفته و در شیشه سبز رنگى قرار دهد.

یاران من! این خواب گویاى آن است که اجل نزدیک و بى تردید هنگام رحیل و کوچ از این جهان فانى فرا رسیده است.


*امروز اتفاقی فایل صوتی روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا رو پیدا کردم. شنیدنی است.

میتونین از  اینجا دانلود کنین. التماس دعا

* اولین بار در یه شب شعر دانشجویی دیدمش... برای دلگرمی دانشجویان آمده بود؛ دانشگاه فردوسی مشهد... سرحال و سرزنده. شعر زیبایی خواند از دوران دانشجوییش و همه را به ذوق آورد...

اما...حالا دیگر نیست، رفت و همسرش را هم با خود برد و تک دخترش را هم... 

خدا رحمت کند غلامرضا بروسان، الهام اسلامی و دختر کوچکشان را...(کلیک کنید)


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 توسط وحید
مــــــــاه...

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم که با این سنگ زدن، مـــــاه به هم می ریزد...اما

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب، مــــــاه را می شود از حافظه آب گرفت؟


پ.ن(بی ربط): یکی نیست به این مخابراتی ها بگه این اینترنت کم سرعت البته به اصطلاح پرسرعت چیه که باز هی قطع و وصل هم میشه!!! الان چند روزه که اینترنت ADSL مخابرات قطع شده یا افت سرعت داره...یکی از دوستان در توصیفش می گفت : سرعت اینترنت در حد "شعور حمله کننده ها به سفارت انگلیس" اومده پایین!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 توسط وحید
در فراق یک خاطره

دلم برای خاطره هایم تنگ شده ...

خاطره؛ آری همان که روزی تمام، نه، بخش زیادی از زندگی من بود

اما...

اما حالا دیگر خاطره است و من دل تنگ آنم؛ خیلی... 

دلم میخواهد بیشتر بگویم از تمام شیرینی هایش اما حیف که بیشتر گفتنش مرا بیشتر غرق در آن می کند و بیشتر عذابم می دهد از تمام شدنش...

تمام خاطرات من یک کتاب که نه یک دنیا بود که حالا گویا تمام شده است.

دلم تنگ است...همین!


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم آذر 1390 توسط وحید

این گزارش امروز یعنی دوشنبه در روزنامه خراسان چاپ شد. اظهار نظر آقای فرماندار اینقدر جالب بود که گفتم توی وبلاگ هم بزارم. جالبه ، بخونید کاملا متوجه میشید. یه مقایسه جالب بین ماجرای برج جهان نما و میدان نقش جهان اصفهان با ماجرای توس و دکل هایش!!!

فرماندارمدعي شد: دکل ها هيچ تأثيري در ثبت جهاني توس ندارد

اين موضوع را شما روزنامه ها درست کرديد!

دکل ها همچنان بر قامت توس سايه انداخته اند و اين سايه سياه گويا قصد ندارد رخت بربندد... اين ها را مي توان از اين گفته فرماندار دريافت که مي گويد: «دکل ها هيچ گونه تأثيري بر ثبت جهاني توس ندارد» اين اظهارنظر فرماندار در حالي مطرح مي شود که کشور ما تجربه اين گونه مسائل را در زمينه ثبت آثار در يونسکو داشته است.

ماجراي برج جهان نما و سايه اش بر ميدان نقش جهان اصفهان را که يادتان هست؟ برج جهان نما که ارتفاعي ۵۰ متري و در ۷۰۰ متري ميدان نقش جهان اصفهان قرار داشت با هشدار يونسکو مبني بر حذف ميدان نقش جهان از فهرست آثار جهاني مواجه شد. بازرسان يونسکو سال ۲۰۰۲ (۱۳۸۲)پس از بازديد از ميدان نقش جهان، نظرشان را اين گونه اعلام کردند: «خط آسماني و منظر تاريخي و فرهنگي ميدان نقش جهان مخدوش شده و دولت ايران موظف است نسبت به تعديل برج جهان نما اقدام کند.»

اصرارهاي شهرداري و شوراي شهر اصفهان براي ادامه ساخت برج جهان نما و هشدارهاي متعدد يونسکو براي تعديل اين بنا تا حدي پيش رفت که يونسکو با تعيين مهلت براي تعديل برج جهان نما، مسئولان ايران را به حذف ميدان نقش جهان از فهرست ميراث جهاني تهديد کرد. با جدي شدن موضوع، سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور وقت پيگير اين موضوع شد و سرانجام برج جهان نما در تاريخ ۸ بهمن ۱۳۸۴ تعديل و ۲ طبقه بالاي آن تخريب شد تا به منظر ميدان نقش جهان آسيبي وارد نشود.

توس و دکل هايش

حال با توجه به اين تجربه و عرض اندام دکل ها در منطقه تاريخي توس، کارشناسان پيش بيني مي کنند که يونسکو از ثبت جهاني توس خودداري کند اين در حالي است که فرماندار مشهد نظر متفاوتي در اين باره دارد و معتقد است که وجود دکل ها تأثيري در ثبت جهاني توس ندارد و موضوع فقط توسط روزنامه ها بزرگ شده است. آنچه در ادامه مي آيد گفت و گوي ما با فرماندار مشهد درباره جابه جايي دکل هاي توس است.

گفته می شود دکل ها، منظر آرامگاه فردوسی را مخدوش کرده اند

خراسان: آقاي فرماندار، بحث جابه جايي دکل هاي توس را پيگيري نمي کنيد؟

*مشکل دکل ها چيست؟

خراسان: گفته مي شود وجود اين دکل ها مانع ثبت جهاني منطقه تاريخي توس مي شود.

*اصلا چه ربطي به ثبت جهاني توس دارد؟ وجود دکل ها هيچ گونه تأثيري بر ثبت جهاني توس ندارد.

خراسان:البته تجربه ماجراي برج  جهان نما و ميدان نقش جهان اصفهان اين موضوع را ثابت کرده است.

*اين موضوع ها، مواردي است که شما روزنامه ها درست مي کنيد و من آن را قبول ندارم. چون فاصله دکل ها با توس زياد است و تأثيري بر ثبت جهاني توس ندارد؛ اين موضوع بي دليل بزرگ شده است.

ثبت جهاني توس

اين اظهارات فرماندار مشهد در حالي مطرح مي شود که مسئولان ميراث فرهنگي استان وجود دکل ها در توس را مانعي براي ثبت جهاني آن عنوان کرده بودند. (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم آذر 1390 توسط وحید

صدای کاروان

صدا را مي شنوي؟ صداي کاروانياني است که به سرزمين خورشيد مي آيند... قرن هاست که محرم به سمت تنها خورشيد عالم تاب ايران زمين حرکت مي کنند تا عزاي‌شان را در کنار امام مهربان برگزار کنند و دل هاي شان را با ذکر نام مظلوم دشت کربلا آرام سازند.

محرم ۱۴۳۳ قمري هم که از راه برسد، کم کم صداي کاروان عزاداران امام حسين(ع) به گوش مي رسد، نواي دلنشيني که دل ها را از سختي هاي اين روزگار آرام مي کند و رنج ها را از روح آدمي مي زدايد.اين روزها که به محرم ديگري نزديک مي شويم، همه خود را آماده مي کنند براي عزاي حسين(ع)، براي عزاي عشق ... سرزمین خورشید اما، کانون اشک باران است ...

التماس دعا...


برف ؛ نمیدونم چرا تمام رویاهای من یه جورایی با برف گره خورده ، فکر نمی کنم رویایی داشته باشم که توش هوا ابری نباشه و دور و برم پر از برف نباشه... دیروز که برف می اومد رویایی شدم ، با این سن و سال یاد بچگی هام کردم و توی اون هوای سرد سرمو رو به آسمون بلند کردم و سرخوشانه-سلانه سلانه- به سمت خونه رفتم و با دونه های درشت برف عشق بازی کردم .

دیشب حسابی برای من رویایی بود...کاش همیشه برف بباره ؛ اونم با دونه های درشت و آروم آروم...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط وحید

فراموشي در قاموس ما نيست

فرصت کوتاهي بود که توفيق يافتم چند جلسه اي پاي درس استاد باشم، در همان سال هاي اوليه روزنامه نگاري و در همين روزنامه خراسان که ميهمان چند هفته اي ما بود.

درست به ياد دارم او را، مردي آرام، موقر، نجيب و مودب. در کلامش شيريني و در نگاهش حلاوتي از جنس انسانيت بود. از تيتر گفت و از خبر. خبر داد ما را به اين که بايد صادق باشيم و امين، درست بنويسيم و سنجيده. او خود «آداب دان» بود و آداب روزنامه نگاري را به شيريني «قند» به جانمان مي نشاند. شنيديم و خوانديم که «فراموشي» دارد، اما فراموشي در قاموس ما نيست. بي گمان او را فراموش نمي کنيم.

استاد قندی

هنوز حرمت استاد - شاگردي که البته در فرهنگ و ادبيات ديني و ملي ما آدابي داشته و دارد، بي نشان نيست و به حکم ادب و احترام نام او را به نيکي مي بريم و برايش دعا مي کنيم.

دلمان را به ناب ترين لحظه ها گره مي زنيم شايد از زلالي دعايمان، گل هاي اجابت برويد و ديو فراموشي ذهن و جان استاد را رها کند که هنوز نيازمند درس استاديم و زمزمه محبت او. هنوز کلام او «قند مکرر» است و از ژرفاي جان مي گوييم که:

پسته تو خنده زده بر حديث قند

مشتاقم از براي خدا يک شکر بخند

منبع: روزنامه خراسان


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم آذر 1390 توسط وحید
وهم

نمیدونم چرا بعضی وقتا اون چیزی که انتظار داریم بشه نمیشه؛ کلی زحمت میکشی، تلاش میکنی تا به اون چیزی که میخوای برسی اما وقتی میرسی میبینی دنبال "هیچی" بودی... دقیقا مثل سراب


این روزا خوشحالم که به اون چیزی که میخواستم رسیدم اما نمیدونستم که همه چی اینجوریه...میدونی فکر میکردم بهتر از اینا باشه؛ اما نیست...


هــــــــی... باید یه فکری کرد... وقتی اینطوری میشه خیلی ضدحاله، آخه فکرشو بکن سال ها تلاش آخرش بشه سراب... حالا نه سراب کامل اما با اون چه که من فکر میکردم زمین تا آسمون فرق داشت...

بگذریم...


پ.ن: مخاطب این مطلب خودمم(!) پس اگه از خوندنش گیج مشرف شدید زیاد سخت نگیرید به خودتون که این "چیز"هایی که گفت چی بود و اون "چیز"هایی که نگفت چی بود...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 توسط وحید
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگقالب وبلاگ